سخنان پندآموز و جملات قصار بزرگان

 يک روز زندگي به روشن بيني ، بهتر از صد سال عمر در تاريکي است.
بودا

°.°.°.°.°.°.°.°جملات قصار بزرگان°.°.°.°.°.°.°.°.°
وجدان صدای خداوندی است.
لامارتين
°.°.°.°.°.°.°.°جملات قصار بزرگان°.°.°.°.°.°.°.°.°
نسبت به عمر خود بخيل تر باش
يد تا به درهم و دينار.
پيامبر اكرم (ص)
°.°.°.°.°.°.°.°جملات قصار بزرگان°.°.°.°.°.°.°.°.°
به نيكي گراي و ميازار كس
ره رستگاري همين است و بس
فردوسي
°.°.°.°.°.°.°.°جملات قصار بزرگان°.°.°.°.°.°.°.°.°
اگر خاموش باشي تا ديگران به سخنت آرند ، بهتر که سخن گوئي و خاموشت کنند.
سقراط



http://hasanabad.net/images/uploads/upload-parsibanner.gif

ادامه نوشته

اولین ها ...

۱- اولین کسی که زره ساخت، حضرت داود(ع) بود.


۲- اولین کسی که توبه کرد، حضرت آدم(ع) بود.

۳- اولین کتاب آسمانی که از جانب خداوند نازل شد، صحف حضرت آدم(ع) بود.

۴- اولین کسی که علم حساب را وضع کرد، حضرت ادریس(ع) بود.

۵- اولین پیامبر دارای شریعت، حضرت نوح(ع) بود.

۶- اولین کتاب تفسیر قرآن، تألیف «سعید بن جبیر» بود.

۷- اولین مفسر قرآن کریم، حضرت علی(ع) بود.

۸- اولین کسی که پرچم برافراشت، حضرت ابراهیم(ع) بود.

ادامه نوشته

سخنان زیبا و پر معنا

باد می وزد …

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است . . .

 


زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

 


دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

ادامه نوشته

قضاوت !

ببخشید اگه این متن جوک نیست! 

پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل چاقالو" صداش میکردن


 اما هیچ کس نمیدونست


پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره!!!!

ادامه نوشته

بی حجابی و بی غیرتی

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... ( *) می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

بودا و فاحشه

بودا به دهی سفر کرد .

زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.

بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :

«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»

بودا به کدخدا گفت :

«یکی از دستانت را به من بده»

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .

آنگاه بودا گفت :

«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»

بودا لبخندی زد و پاسخ داد :

هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند .

بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .

برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش
 
...
 
فاحشه را خدا فاحشه نیافرید؛
آنانکه در شهر نان قسمت می کنند،
او را لنگ نان گذاشته اند،
تا هر زمان لنگ هماغوشی ماندند،
او را به نانی بخرند!

پندهای زندگی

ادامه نوشته

خوش شانسی یا...؟!

پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! 
 
روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه! 
 
هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــراے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت! 
 
پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا مـــےدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ 
 
فـــــــردای آن روز پـــسر پیــــرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خــــورد و پایش شـــکست. همسایه ها بار دیگــــر آمدند و گـــفتند:  عـــجب شانس بدی! و کـــشاورز پیــــر گفت: از کجـــا مــے دانید که این از خوش شانسی مـــن بوده یا از بد شانسی ام؟ 
 
و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب مـــعلومه که از بد شانسیه تـــو بـوده پیـــرمرد کـــودن! 
 
چــــند روز بــعد نیــــروهای دولتــــے برای ســــربازگیری از راه رسیدند و تمام جـــوانان ســـالم را برای جـــنگ در ســــرزمینی دوردست با خود بردند. پســـر کشاورز پیر به خاطـــــر پاے شـــکسته اش از اعــــزام، مـــعاف شد. 
 
هـــمسایه ها بار دیگـــــر بـــرای تبـــریک به خانــه پیــــرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پســـرت مــعاف شد! و کــشاورز پیــــر گفت: از کــجا مـــے دانید که…؟ 
 
خیلی از ما اتفاقاتی در زندگــــــــے خــــود داشتیم؛اتفاقـــاتی کـــه از نظر ظـــاهـــری بـــرای ما بـــد بوده اند اما براے مــا خـــیر زیادی در آن نهفته بوده است... 
 
خـــــداوند یگــــانه تکیه گــــاه من و توست! 
 
پس... 
 
بـــه "تدبیرش" اعتماد کـــــن.. 
 
بـــه "حـکمتش" دل بســـپار... 
 
بـــه او "تـوکــــــــــــل" کـــــن... 
 
و ... 
 

بـــه سمت او "قدمـے بردار".

حال عجیب!

چراهیچکس حالم رونمیفهمه؟خسته شدم...دلم تورا میخواهد،

میخواهم برای توبنویسم،اما هیچ کلمه ای به من کمک نمیکند...

همه رادورمیریزم ویک چیز مثل دلتنگی توآوارمیشود روی سرم،

گاهی آنقدردوری که نمیدانم ازپس کدامین خیال به دنبالت بگردم 

وگاهی آنقدرنزدیک میبینمت که دوریت راباورندارم

خوشبختی

اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید، چرت بزنید.  اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید، به پیك نیك بروید.  اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید، به تعطیلات بروید.  اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید، ازدواج كنید.  اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید، ثروت به ارث ببرید.  اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید، یاد بگیرید كاری را كه انجام می دهید دوست داشته باشید  ...:::استیو جابز :::..